به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ مهدی حسینزاده یزدی؛ دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران//// با نام آقای منتظری بیشتر در نماز جمعهها و در شعارهای مردم آشنا شدم: «قائممقام رهبری، آیت حق منتظری». سابقۀ مبارزاتی او در دوران ستمشاهی، شأن فقاهتی و علمی، شاگردی حضرت امام، همدرسی و همحجرهای شهید مطهری و عباراتی که امام امت خمینی کبیر قدسالله نفسه الزکیه دربارۀ او بهکار برد، نویدی از آیندهای درخشان برای وی میداد. اما از آنجا که آدمی موجودی مختار است و در هر لحظه میتواند، مسیرش را انتخاب کند و از سوی دیگر، خداوند به هیچبندهای ضمانت نداده که همیشه بر سبیل حق باشد و آدمی همیشه در معرض ابتلا و امتحان است، او راه دیگری برگزید.
با همه سفیدشوییهایی که مخصوصاً در این اواخر از او شد، مختصر آشنایی با فضای سیاسی کشور کافی بود که پیببریم او چگونه دلِ امام امت را به معنای واقعی کلمه، خون کرد.
اما با این حال، بعد از رحلت امام کبیر انقلاب، و کشفِ امام شهید انقلاب از سوی مجلس خبرگان، آقای منتظری در اقدامی تحسینبرانگیز، در پیامی با امام شهید بیعت کرد: « ... از خداوند قادر متعال مسئلت مینمایم جنابعالی را که فردی لایق و متعهد و دلسوز و در دوران مبارزات و انقلاب تجربهها آموخته و همواره مورد حمایت رهبر بزرگ انقلاب بودهاید، در انجام مسئولیت خطیر رهبری که مجلس خبرگان به جنابعالی محول نموده است، یاری نماید تا انشاءالله موفق شوید به کشور و به ملت مسلمان ایران که در راه تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب این همه گذشت و فداکاری از خود نشان داده و با همه وجود در صحنه انقلاب باقی است خدمات شایسته و سازندهای انجام دهید و با حفظ سیاست نه شرقی و نه غربی در تقویت کشور و پیشبرد مبانی و موازین شرع مبین کوشش فرمایید و دشمنان خارجی و داخلی اسلام و کشور را از هر جهت ناامید و مایوس نمایید ...».
با این پیام، خیلی از بزرگان او را ستودند و از عاقببخیری او سخن به میان آورند. برخی به حالش غبطه خوردند که از این امتحان الهی سربلند بیرون آمد. البته که این بیعت مسرتبخش بود. یکی از مبارزان بزرگ انقلاب و از بزرگان نظام و از یاران نخستین امام امت از قطار انقلاب پیاده نشد و با موضعی انقلابی به بقای میراث خمینی کبیر کمک کرد.
اما در این میان نگرانی هم وجود داشت: آیا آقای منتظری بر بیعت خود باقی میماند؟ آیا او را توان التزام به این پیمان هست؟
علتِ حدوث، نمیتواند بقا را تضمین کند. با توجه به الهیات سیاسی تشیع، بیعت با ولی، هرچند ارزشمند است، اما بقای بر آن ارزشمندتر و البته گاهی بسیار دشوارتر است. شیطان همیشه با آدمی است. مهم نیست که فرد، مرجع تقلید، آیتالله، پروفسور، سردار، امیر و ... باشد یا یک عامیِّ بدون فکر و تحلیل. شیطان برای هر کسی، بسته به جایگاهش تور خود را پهن میکند.
گاهی سنوسال، گاهی سابقه، گاهی تخصص و ... ابزار فریب شیطان میشود. باب توجیه هم به وسعت عالَم، پَهن است.
تاریخ، پر است از کسانی که با توهم فهم بیشتر، سابقه مبارزاتی طولانیتر حضور بیشتر در جبهه و ... در مقابل ولی ایستادند.
جنس بهانهها هم تقریباً مشخص است: اگر اول کار باشد، با بهانههایی اینگونه: هنوز اول کار است، هنوز روی کار سوار نشده، تصمیم پخته نیست و ... و اگر بعد از گذشت زمان باشد، با بهانههایی اینچنین: او عوض شده، قبلاً اینگونه نبود، دورهاش کردند، برایش تصمیمسازی میکنند، دادههای نادرست دارد؛
جان کلام آنکه، من بلدم و او بلد نیست، من میفهمم و او نمیفهمد، اگر برای من تصمیمسازی شود، تشخیص میدهم و او نمیدهد و ...
در اندیشه شیعی، میتوان به ولیِ خدا مشورت داد، او را در انتخاب مسیر کمک کرد و شرایط بهترین انتخاب را برایش فراهم کرد. اما با هیچ توجیه و بهانهای و در هیچ زمان و مکانی نمیتوان در مقابل تصمیم او ایستاد. نمیتوان از فرمان او سرپیچی و نمیتوان در مقابل نصِ او، اجتهاد کرد.
هر یک از ما، صرفنظر از جایگاه اجتماعی، پایگاه اقتصادی و شأن سیاسی و نیز بزرگ و کوچکیمان و از خواص و عوام بودنمان، استعداد یک منتظریشدن و حتی به مراتب نازلتر شدن را داریم. همه ما در معرض این امتحان هستیم که روزی یک منتظری شویم. خداوند به عاقبتبخیری هیچیک از ما ضمانتی ندادهاست. باید به خودمان مدام هشدار دهیم. نفس اماره همیشه در کمین است. باید مطالعهٔ آقای منتظری همواره بهمثابه یک عبرت در برابر دیدگانمان باشد. باید بدانیم و بیش از همه نگارنده این سطور که هیچیک از عناوین، مقامات یا مناصب ظاهری، ضامن عاقبتبخیری ما نیست.